دختران بدون مرز

 
اگه تو نبودی!
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩
 

وقتی که فریاد میاد اینقدر قشنگ حرف می زنه،اینقدر منطقی!که من از خودم تعجب می کنم وقتی حرفی غیر از حرف اون واسم مهمه.

حرفهای عجیب غریب دیگران که تا مرز جنون آدمو می کشه و من فقط با یک لبخند تلخ ازش رد می شم و خوشحال می شم از این که خدا جاری تر از وجود منه.و چه قدر غیرتی می شه رو سر بند ه هاش.حتی بند های بدش!

شک می کنم به خودم اگه چیزی غیر از اونو بهتر بدونم!و خدا سر همه ی پیچ های جاده ی تهمت دیگران می آد بهم می گه ندا آروم باش من هنوز هستم!

اگه تو نبودی چی کار می کردم؟!

کاش الفبای بودنت را مشق می کردم!آنقدر که بنویسم بخوانم و بتوانم ببینم آبهایی که دادی.نان هایت را.گل هایی که می فرستی و ببینم نوزاد را که دارد می گوید خدا هنوز به تو امیدوار است.