دختران بدون مرز

 
قاصدک اخوان
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩
 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

 از کجا وز که خبر آوردی ؟

 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من 

 بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا 

 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 

 برو آنجا که تو را منتظرند 

 قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ 

 با دلم می گوید 

 که دروغی تو ، دروغ 

 که فریبی تو. ، فریب 

 قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

 راستی ایا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

 قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند ...........

بعضی شعرها رو دیگران می گن اماوقتی حال اون شعر بهت دست داد یادت می ره کی گفت فقط می فهمی چی گفت!