دختران بدون مرز

 
باشا
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
 

باشا(بجنگ)

توی کتابای دبستان ما زده بودند بابا آب داد بابا نان داد!شاید هر چی که بود بابا داد!نوشته بودند اکرم وامین خواهر وبرادرن ومعلم ما از همون موقع می گفت اکرم و امین می خوان بشن دو تا عروسک ملی به اسم دارا و سارا!خانم الهی پیش گوی خوبی بود!یه بار دیگم من بهش گفتم از بوی پول وکاغذ خوشم میاد گفت تو دکتر می شی!و من شاید از اون موقع یاد گرفتم که رو حرفشون نه نیارم هر چند گاهی...

حالا کره اییا میگن باشا!خیلی وقته که توی دنیا دیگه نمی گن بابا چی داد می گن خودت چی میدی؟البته اوناییم که بابا بهشون نان داد خیلی دوست داشتن خودشون برن توی صف نونوایی و خودشون نونو  بگیرن!(اینو دایی بهم گفت)از خود راضینونوایی رفتن خیلی خوبه!من می دونم که ایرانیا خیلی باهوش تر از بقین اما شاید مشکل اینه که نونوایی هاشون کوچیکه!...