دختران بدون مرز

 
وقتی که ماه بیفتد در حوضچه ی خاطراتت!
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
 

خیره در ماه می مانم

همان ماهی که تو برایم نقاشی کرده بودی!

نوری که ماه دارد چشم هایم را مسحورش می کند ،واقعی نیست!

کلاس دوم بودم

این را به معلم گفتم و به جای آفرین

با کرشمه و اخم او مواجه شدم!

انگار جمله ی درست من ،همان جمله ای نبود که در گام به گام او،که زیر میزش قایمش می کرد،نوشته بود!

و او این تساوی را نفهمید!