دختران بدون مرز

 
لعنت بر زنانگی
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩
 

تو او را نمی شکنی.حواست همش به این است که او را نشکنی.که او مرد بماند.که او انسان بماند.که غرورش خدشه دار نشود.نرم می شوی تا او نشکند.هر چند دلت نخواهد.

چیزی می شوی که او می خواهد .باز هم تمام حواست به اوست و یادت می رود چه قدر شکستنی هستی.

یک هو یادت می افتد وقتی داشتی با دست هایت بودنش را جلا می دادی صدای شکستن آمد.

تو شکستی.خرد شدی.

با آهنگ خرد شدن تو مرد خودش را جلا داد و رفت.

تو می مانی و سادگی و دست های مهربان خداوندی اش که همیشه مرد تنهایی هایت بود.

و فقط خدا می داند درد زنانگی را!مثل درد خداوندی.

***به خدا:تنها کسی که  "هو " بودنش را  دوست دارم.