دختران بدون مرز

 
منجی عالم
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
 

یعنی پدرم باید باور کند؟

وقتی برادرانم که همیشه بر من لبخند می زدند

به او می گویند یوسف را گرگ خورد

و پدرم تنها این پیراهن خونی را میبیند!

 

 

آیا پدرم باور می کند؟

 آیا پدرم باور می کند که من در چاه افتاده ام؟

کدام را باور می کند؟

در چاه افتادن به دست برادران؟

یا داستان خوردن گرگ؟!

 

 

هر دو مثل دروغ است!

حتی این راست را هم نمی خواهم باور کنم

که برادرانم مرا به چاه انداخته اند؟!

 

 

دارم گریه می کنم

بر تنهایی پدر و گمراهی برادرانم

صدایم می کند کسی

یوسف...........یوسف

بخوان به نام تنها منجی عالم!