دختران بدون مرز

 
دیوانه
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

وقتی  که همه تنهایت می گذارند

وقتی که هیچ کس تحمل تلخی های امروزت را ندارد

تلخی های امروز تو که جای زخم های تلخی های  دیروز آنهاست

وقتی که خدا هم بودنت را به بازی می گیرد

وقتی که می خندی

و من در عمق چشم های مهربانت

 طوفان می بینم

وقتی که طوفانی بودنت را انکار می کنی..

مگر از دنیای آدم ها چه دیدی که آنقدر بی تابی؟!

یعنی خدا بیشتر از تحمل تو به تو رنج داده است؟

مگر همه چیز در این دنیا کافی نیست؟اندازه ندارد؟!

نه حتما" باز هم خدا خواسته...