دختران بدون مرز

 
حرف...
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
 

گاهی با من حرف بزن ...
گاهی
خیلی با من  حرف بزن ...
گوشهای من معتاد شده اند به شنیدن صدای تو ...
گاهی حتی برایم درددل کن . من شانه هایم قوی تر از آن است که بدانی ... 

اینو که سپیده گفت یاد خودم افتادم یاد آقای پولکی و یاد همه ی اونایی که واسه حرف زدن باهاشون هنوز خیلی کوچیکیم...