دختران بدون مرز

 
سیگار دخترانه
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
 

سیگار دخترانه                                                                                                                          

دخترها هم گاهی سیگار می کشند.آنها هم شاید روزی به دوستان ناباب دلشان نتوانند نه بگویند.

سیگار دخترها,عشقشان است.دوست داشتنشان است.وقتی پسری می آید و به او تعارف دوست داشتن می زند دخترها  گاهی ساده می شوند.گاهی قبول می کنند.

اما این بار به جای بدنشان,قلبشان است که صدمه می بیند.احساس شان است که صدمه می بیند.احساسشان است که تیره می شود.تیره از دود خیانت.چیزی که هوا می رود دود نیست.احساسات لطیف آنهاست که می سوزد می سوزد و این درد که بر خاسته از وجود  یک آدم بوده,بی محاکمه نخواهد ماند.چون خدا بود که احساس را آفرید احساس را در قلب زن آفرید برای جمع کردن و من می دانم کسی که جمع خدا را تفریق کند روزی محاکمه خواهد شد.

من هم گاهی سیگار می کشم.اما هیچ وقت سیگاری نشدم!همین که سیگار را در دستانم می گیرم انکارش می کنم و سیگار را زیر پای هوس هایم له می کنم.اما دوستانی دارم که هنوز سیگار می کشند.دوستانی دارم که معتاد شده اند.

معتاد به عشق های دروغین.معتاد به تریاک تنوع.معتاد به هرویین آغوش.معتاد به شیشه ی وابستگی.

و من می دانم که هنوز سادگی دختر ها,بزرگترین گناهشان است و معتاد کردن آنها نابخشودنی.