دختران بدون مرز

 
بغض من..
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
 

بغض من..

بغض من بر آدمهایی که به ناچار در صفحه ی نقاشی هستس ات قرار گرفته اند و به ناچار باید تحملشان کنی.

بغض من بر فریادهایی است که در گلویت میشکند و صدای شکستنش کل وجودت را میلرزاند و تو همچنان در برابر دیدگان این آدمها باید استوار بمانی.باید استوار لبخند بزنی بر همه چیز حتی چیزهایی که سخت گریه آورند!!

بغض من بز آدمهای کوچکی که اشتباهی در جاهای بزرگی ایستاند و فرمانروایی می کنند.

بغض من بر پرند ای که به جرم خواستن دیگران در قفس دل تنگی اش اسیر است هر روز با دیدن آسمان آبی و با شنیدن پرواز آرزو می کند یا بمیرد یا فقط در آسمان باشد, پرواز کند حتی در شب ها!

بغض من بر خدایی که آن بالا همه بغض های مرا می فهمد اما چون خداست نمی تواند, نه,نمی توانم همدردی اش را احساس کنم!

 بغض من بردوست داشتن و سختی دوست داشته شدن..

 

پی نوشت:البته کسی نمی دونه اینجا چه خبره!چه قدر من دلتنگ چیزهاییم که دوسشون دارم اما هیچ کس نمی دونه!!چون چیزهایی که دوسشون دارم اینقدر بزرگن که به خیال  تهمت کسی نمی رسه و من به همین راضیم!به این بی خبری دیگران و خیال های بیهوده شان!! کاش می دانستید!!