دختران بدون مرز

 
آغوش
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

آقای...

وقتی می گویم آغوش یا بوسه!زیبا بدش می آید!ظاهرش را طوری نشان می دهد که انگار بدش می آید.انگار من نباید از این حرفها بزنم.انگار این حرفها در راهرو های دانشکده دندون پزشکی اختلال ایجاد می کنه!

انگار باید خودمان را پنهان کنیم!انگار بوسه اصلا" وجود ندارد.انگار من هم به جای اسم ندا باید بزنم حوا! که کسی موقع دیدنم تعجب نکند!

انگار باید دروغ بود...

"همیشه عاشق بودم

بچه که بودم عاشق مرد اسباب بازی فروش

بزرگ  که شدم عاشق کسی که آغوش دارد

پیر که شوم عاشق کسی که عصا دارد

اما آغوش آن مرد اسباب بازی فروش عصا در دست کجاست؟"