دختران بدون مرز

 
روزانه
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩
 

روزانه

نمی دانم روزی که شریعتی اسمش را شمع گذاشت منظورش چه بود؟

اصلا مگه اسم علی شریعتی چه بدی داشت؟!!

بلد نیستم گله کنم!

همین شریعتی گفت یا داد بزن یا ساکت بمان!!شکایت نکن!

دختر که اهل داد زدن نیست!آن هم در حضور آدم...

پس سکوت کافی است!

اما فریاد نگاهم را نمی توانید از من بگیرید!

-----------------------------------------------


من امروز آقای مردخانم دوستو دیدم!

به من گفت چرا در زمین فرشته نیستی!؟

اما مگر زمین جای دیدن فرشته است؟!!

فرشته وقتی از آسمان به زمین آمد انسان شد!

پر از اشتباه!انسان بدون بدی همان فرشته می شود و جایش در آسمان است

نه در چشمان ما...............

---------------------------------------------

خانم دوست هم گفت خوب باش!

من نمی دانم آقای مرد خانم دوست چه  نسبتی با من داشت که می خواست من خوب مطلق باشم!!نمی دانم!!

اما خانم دوست،دوستم بود باید به حرفش گوش می دادم!!باید باورش می کردم حتی اگر اشتباه بود!

خیلی دلم خواست به آن آقای مرد بگویم تو فرشته ی آسمان چندمی که از من می خواهی خوب تر باشم!!

چه خوبی بالا تر از صداقت اعتراف به بدی های خود؟؟!!

----------------------------------

او گفت دیگران می بینندت مواظب باش!!اما من بال های انسان بودنم را کجا قایم کنم!!

من که فرشته نیستم با بال های سفید خوب بودن!!

بال هایم از جنس زمین است

رنگارنگ!!!!

باز هم حوا از آقای مرد رد شد! و ذهنش پر از ندانستن!و شک به این موجودی که نمیدانم چیست!!!