دختران بدون مرز

 
شیرینی قربت
نویسنده : ندا امیری - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
 

شیرینی قربت

نمی دونم این غربت چی داره که خیلی ها رو قریب می کنه.قریب به خدا و غریب از مردم.چند روز پیش که رفتم آموزشگاه که سری به معلمام بزنم و کادوی تولد آجو رو بدم آقای خداطب می گفت" بابام اشتباه کردی رفتی همدان.خیلیاتان اینجا قبول شدن.همدان که از کرمانشاه بالاتر نیست.برگرد بابام".منم مونده بودم که بگم دندون کرمانشاه از نیمه دوم شروع می شه من ترم دومم دیگه کجا بیام؟آقای پولکی ام تیکه انداخت که"وقتی کرمانشاه شهر بود همدان...می فهمن بعدا آقای خداطلب"منم گفتم ما همین الانشم فهمیدیم!!پزشکی کرمانشاه خوبه واقعا اما دندونش...

حالا من داشتم راجع به غربت حرف می زدم!آخه اقای خداطلب می گفت جور غربتو نکش و برگرد به شهر خودت!اما من حالا می گم غربت تلخه اما شیرینه به خاطر قربت به چیزای دیگه مثل خدا.وقتی می بینم همین غربت چه طور فاطمه رو به خدا نزدیک کرده و چه طور اون دختر دور رو مست حضور خدا (چیزی که همیشه پیشش بوده) کرده واقعا تحسینش میکنمو میگم کاش در حین بودن با وابستگی هایمان با همه ی اونا غریب باشیم و بودن با یک چیز فانی جلوی جاودانه ها را نگیرد...