دختران بدون مرز

 
روز مرد
نویسنده : ندا امیری - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
 

صبح بود!البته نزدیک ظهر

به مامان زنگیدم...گفت روز مرد ه،گفتم: واقعا!امروزه!

امروز همه میرن...

مامان گفت چی؟

گفتم امروز همه میرن واسه دوست پسراشون کادو می گیرن!

مامانم خندید و...

اما حیفم اومد وقتی جز فریاد و آقای پولکی و بابا مرد دیگه ای نداشتم!

تازه وقتی به فریاد گفتم به جا ی همه ی نامردای دور و برم روزت مبارک!روزت مبارک که خیلی مردی!آخر شب یادش افتاد گفت چرا می گی خیلی مردی؟؟!