خانم دکتر،آقای دکتر

نگاه های خاص،چیزی شبیه زیر ذره بین بودن،آدم هایی که نمی شناسمشان ولی مرا می شناسند!باز هم حس زیرذره بین بودن،همسایه  مادر بزرگ چندسالی هست پشت کنکور است از چندفرسخی مرا می بیند!"به خانم دکتر!"ذوق می کند!

امروز فرشته،از حسرت می گوید اینکه چقدر با هم کلاسی هایش می شینند غصه ی رشته های ما رو می خورند!غصه ی رشته های دهن پر کن!از اینکه از آزمایشگاه میکروب که بر می گردد ،چشم هایش درد می گیرد تا اینکه به دکتر می رود!آقای دکتر می پرسد پزشکی می خونی؟!و فرشته بغض می کند!که به خاطر رشته ش که علوم آزمایشگاهی ه ،آزمایشگاه  میکروب چشماش و عفونی می کنه هیچ! با این جمله ی دکتر دوباره یادش می افته رشته ش علوم آزمایشگاهی ه و بغض می کنه...با همون چشم های بسته گریه میکنه وجمله ی دکتر رو می ذاره پای ترحم همیشگی دکترها!

امروز توی جشن قشنگ سنگینی ه خیلی از نگاه ها رو حس می کنم!چند نفر
دور ی میز نشستن توی قسمت پذیرایی،نگاشون که می کنم...هان این همون پسرس که گفتن دندون تهران می خونه!فکر می کنم مامانش شاید خوشحاله که داره یه دختر هم رشته ای پسرش می بینه!ولی من از دیدن اون اصلن خوشحال نیستم!نمی تونم کسی که با سهمیه اومده شده هم رشته ای من...نه از دیدنش اصلا خوشحال نیستم!حتی وقتی زن داییش دوباره سر میز شام به من زل زده بود.

دارند می رقصند!عروسی خاله خانم است!رویا به من می گه بریم برقصیم؟یه خانم که نمی شناسمش کنار من نشسته و می گه خانم دکترا که نمی رقصن!

حس خوبی نیست هر جا که می ری همه یه دکتر معرفی ت می کنن،هر کی می رسه یا از دندونای خرابش با تو حرف می زنه یا واسه بچه ی کنکورش مشاوره می خواد یا شروع می کنه از فلان پسر فامیل یا آشنا تعریف کردن که بفهمه تو چه نظری داری!اصلا قصد ازدواج داری!

حتی فرشته هم یک جور دیگه شده،انگار باورش شده آدم هایی که دارن دکتر می شن واقعا فرق دارن.خیلی ها به دکتر بودن آدم فخر می فروشند ولی من این روزها به چیزهای دیگرم فخر می فروشم!و دوست دارم اونقدر از اون چیزهای دیگه داشته باشم که فخر به شاخص دکتر که سر اسم آدم می ذارن و برای همیشه یادم بره.

فخر به حس خوبی که داشتم سرکلاس فیزیک،فخر که نه اسمش رو هم باید عوض
کنم!دوست داشتن.دوست داشتن لحظه هایی که یک مسئله ریاضی رو حل می کردم.دوست داشتن لحظه ای که داشتم مسابقه می دادم.دوست داشتن لحظه ای که هول هولکی یه انشا می نوشتم و خانم  معلم خیلی هم خوشش می
 اومد.دوست داشتن لحظه ای که نقاشی می کشیدم بدون طرح.دوست داشتن لحظه ای که نوشته ام خیلی ها را سر ذوق آورد ولی آقای داورها نوشته ی منو انتخاب
نکردند.دوست داشتن لحظه هایی که...

به همه ی این لحظه ها بیشتر افتخار می کنم تا یک شاخص بی ارزش
دکتر!که خیلی وقت ها به این نتیجه رسید ه ام گاهی کاری که یک دکتر می کنه کار یک انسان نیست!حتی گاهی خود من. 

/ 9 نظر / 17 بازدید
sara

ali bud khanoom dr

bahshad

jalebe.mage mishe yadeton bere?

زیبا

ندااااااااااااا! چرا جواب ندادی؟

همتا

سلام...مظلب جالبی بود ...منم همین شرایط تو رو دارم ..حرف دلمو زدی..[لبخند]

مهندس

متن جالبی بود ولی دلیل ناراحتی فرشته خانم درک نمیکنم.فک کنم اگه خودش دکتر می شد اونوقت از دکی بودنش خوشحال نمیشد. در مورد سهمیه ای ها هم دمت گرم خانم دکتر

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 207386688

فاطمه

سلام ندا جان امیدوارم خوب باشی همه نوشته هاتو خوندم .لذت بردم / کلامت آشنا بود دلم برات تنگ شده امیدوارم بودی ببینمت. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سپیده الوندی

گاهی می شود برای همین دکترها نوشت : گر طبیبانه بیاییی به سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را ... دکتر بودن همیشه هم بد نیست خانوم دکتر ![چشمک]

الــــــــــــــنــــــا و هلــــــــنــــــتا

سلام عزیز دلم..وبت خیلی نازه ما النا و هلنا هستیم...دو تا دوست صمیمی...خوشحال میشیم به وبمون ینی خونه مون سر بزنی..لینک نشده بیرون نمیری...تازه افتتاح شده....منتظریم..یه یادگاری کوشولو موشولو بذار واسمون....میسی..بای تا بعد...