تقوا یعنی تنهایی تا اوج

ندا بودم!دختری بیست و چند ساله!بعضی وقت ها رفتارهایم حتی برای خودم عجیب بود!عجیب عاشق نوشتن بودم!خانم دوست می گفت هدر شدی دختر!توی این مملکت!اما هدر نشده بودم!این که اسمم سر تیتر کتاب های عاشقانه ی کتاب فروشی ها نبود برایم اصلا اتفاق ناخوشایندی نبود..من با نوشتن هایم مثل زمینی که پس لرزه هایش آرامش می کرد..آرام می شدم!تلخی و شیرینی لحظه هایم را می ریختم به کام کلمات.. از مروارید واژه ها برای خودم جواهر می ساختم!برای خودم و آدم هایی که از پشت ویترین جواهر فروشی ام رد می شدند!

روزهای گستاخ شدنم را همان روزها که کارهایی می کنم که خیلی ها ازش می ترسند را دوست دارم!خیلی!آدم باید گستاخی می کرد!نه اینکه چیز خوبی باشد ها!اما مثل طوفان،روزهای آرام بودن دریا را تفسیر تازه ای می بخشید..اگر طوفان نبود و دریا همیشه آرام بود کسی از چیزی می ترسید؟گستاخی مثل طوفان بود که به روزهای آرام بودن دریا معنی  می داد..مثل گستاخی آدم و سیب خوردن هایش و طوفان هبوط ما و یک روز آرام ساحلی توی بهشت فرداهامان..اما می ترسم که دنبال گستاخی هبوط مان از بهشت، باز هم گستاخ باشیم و هبوط بعدی مان به جهنم باشد..می ترسم ..باور کن..حتی بعضی روزها کابوس می بینم..کابوس هبوط از زمین..

هنوز هم ندا هستم!بعضی چیزها توی زندگی ام خیلی خواستنی بودند..خیلی خواستنی هستند اما..خدا من را برای من آفرید!من را برای من آفرید تا این من هبوط شده را بالا ببرم..اگر قرار بود دوست داشتنی باشد..اگر قرار بود عشقی باشد باید برای من می بود..برای بالا بردنم..برای حفظ شان ندا بودنم..نمی توانستم خودم را فدای بالا رفتن کسی کنم حتی به قیمت دوست داشتن!وقتی عاشق می شوی باید هر دو تا تان بالا بروید با هم،نه اینکه یکی خودش را فدای خواسته های دیگری کند!

من فقط ندا بودم.مال خودم بودم!تازگی ها فهمیده ام تقوا یعنی چه؟!تقوا یعنی دوری از چیزهایی که دلت را قلقلک می دهد اما نمی گذارد بالا بروی!تقوی یعنی قید دنیا را زدن برای اینکه خودت اوج بگیری..تقوا یعنی روح..یعنی پرواز تک نفره..یعنی جدا شدن از همه  ی دوست داشتنی هایی که زمینت می زنند!تقوا یعنی گستاخی ممنوع!تقوا یعنی خودت و تمرین های یک نفره ات برای بزرگ شدن..تقوا یعنی تنهایی..تنهایی و تنهایی..اما تا اوج..

این روزها عجیب آدم های متقی را دوست دارم!همان مغرورهای با تقوایی  که تنهایی می روند تا اوج و حواسشان پرت هیچ  سیبی نمی شود.. همان هایی که زورشان به دلشان می رسد..و خودشان را به مهربانی و رنگ و لعاب هیچ سیبی نمی فروشند..قیمت شان باغ سیب است نه سیب های عشوه گر سرراهی...

سهم تان از زندگی یک باغ سیب..

/ 7 نظر / 28 بازدید
مهدي

«تقوی یعنی قید دنیا را زدن برای اینکه خودت اوج بگیری» به نظر من اين تقوا نيست. فقط يكجور واكنشه، يه واكنش اوليه، در نقطه‌هاي برخورد، در دنياهايي كه اطراف جسم و جان آدمو ميگيرن. تقوا واكنش نيست. يك كنش تمام‌عياره.

ماشا

سلام گرامی مهربان.. دیمه خاو دالی نویشتر مه یم.. خوابی دیده ام در بیداری.کابوسی به هوشیاری.. شوئی گیر شب شده ام.. واتوره با کابوس به روز است و منتظر نقد و نظرت.

حافظ

در خرابات مغان نور خدا مي بينم جلوه بر من مفروش اي ملک الحاج که تو خواهم از زلف بتان نافه گشايي کردن سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال کس نديده ست ز مشک ختن و نافه چين اين عجب بين که چه نوري ز کجا مي بينم خانه مي بيني و من خانه خدا مي بينم فکر دور است همانا که خطا مي بينم اين همه از نظر لطف شما مي بينم با که گويم که در اين پرده چه ها مي بينم آن چه من هر سحر از باد صبا مي بينم دوستان عيب نظربازي حافظ مکنيد که من او را ز محبان شما مي بينم

ماشا

بشتاب! اوقات عاشقی قضا می شود! سلام گرامی دوست مهربان... واتوره با (( اوقات عاشقی )) به روز است. به دیدارم بیا و نقد و نظر نازنینت را بنویس..

پ

تقوا یعنی دستش را بگیری و آسمان را نشانش دهی. تقوا یعنی سیب را از دستانش بگیری و عطرش را زیر پایت له کنی. وآنقدر برایش بمانی که سوگوار سیب و عطرش نباشد... آنقدر پر شود از هوایت که عطر هیچ سیبی مدهوشش نکند. تقوا یعنی بال هایت !که جسارت پرواز میدهد به وجود زمین خورده اش... تقوا یعنی حوایی که دلسوزی های مادرانه میداند، نوازش کردن را بلد است! یعنی حتی برای یک لحظه فکر کردن به...«که شاید پرواز نمیداند! یارای پریدنش نیست!» تقوا یعنی بدون مرز نباشد سرزمین ندا بودنت! وسیع باشی و تنها حاکم قلمرو روح و تنت... تقوا یعنی مرزهایی که ندا را به پادشاهی میشناسند فقط! مرزهایی که اجازه نمیدهند کسی بر تو بتازد. مرزهایی که همیشه یادآور صلح برقرار با سرزمین های همسایه اند. فاتح باشی و سربلند :)

ماشا

لالائی تمام دایه های دنیا حریف بی خوابی ام نیست هرشب دستهایت را خواب می بینم! سلام گرامی دوست من. واتوره با ((نام تو)) شامل چند شعر سپید آزاد و دو بیتی لکی به روز است و منتظر نقد و نظرت.. خِرِّه پوقْ سِخُونْ وِژْمَه مشنوئِمْ