امید به شکوفه

روز معلم بود.پنج شنبه.یادم انداختی چقدر معلم هایم را دوست داشتم.راستش وقتی دسته گل دست دکتر یاری  پورو دیدم یادم افتاد چقدر دوست داشتم تمام گل فروشی های دنیا 12 اردیبهشت مال من بود!ناب ترین گل های دنیا را بهشان هدیه می کردم.دکتر جمالپور خوبم که یک جورهای با بقیه فرق دارد..بزرگ است اما ساده و صمیمی،دکتر یاری پور خوبم با لیحند همیشگی و انرژی سرشارش،راستش را بخواهی از الان که سال چهارم هستم قد همه ی سال هایی که قرار است نبینمشان،دلم برایشان تنگ می شود..نمی دانم آن روزها را چطور باید زندگی کنم!

خانم دوست دارد آهنگ گوش می دهد،آهنگ حس مبهم..یکی از قشنگ ترین آهنگ های زندگی ام..همین امروز برای نشریه داستانی نوشتم،دخترکی توی قصه ام بود شبیه همین دخترکی که دارد می خواند برایش..انگار این آهنگ را سفارشی ساختند برای دخترک قصه ی من..سفارشی سفارشی.."تویی و یک سبد گل های پژمرده..کجاست اون ناجی افسانه ی دیروز..جوونمرد محل ما چه نامرده.."

حضورم..غرورم..حس مبهم..

"چه صبورانه تحمل می کنی غفلت بی رحم ما رو دخترک"

مخصوصا آنجا که می گوید جوونمرد محل ما چه نامرده..مخصوصا آنجا که می گوید همه ی دنیا برای تو همین کوچه س..

بگذریم!خدا رو شکر.امروز فهمیدم خار ها را نمی شود با مهربانی گل کرد.مهربانی که دارم از یک آبان تا الان ادامه اش می دهم..فکر کردم می شود..نشد.همه گفتند نمی شود من فکر کردم همه دارند اشتباه می کنند و تو یک گلی که در غنچه ی خار زورکی قائمت کردند..اما دست مریزاد ابه تو  به خاطر این همه زخمی که روی دست هایم زدی به جرم  امید  من برای شکوفه زدن خاری که فکر می کردم غنچه است.

امروز روز بزرگی است چون فهمیدم که تو خاری..هم خواری هم خار..حالا همه ی آدم های دنیا بیایند و بگویند از تو بهتر توی دنیا نیست،برایت دست بزنند،برایت شادی کنند من باور نمی کنم چون خار بودنت را خودم با دست هایم حس کردم.

فقط دوست دارم یک روز بالاتر از تو و پشت سرت بایستم و بگویم آدمی که برایش این همه شادی کردید..پر و بالش دادید..آدم حسابی گفتینش..چقدر کوچک بود..یک بوته خار بود..حال آن روز دنیا تماشایی است.

/ 2 نظر / 8 بازدید
ماشا

سلام گرامی دوست مهربان... واتوره با(نگاه مار) به روز است و چشم به راهت.

راضیه

چه قدر خوب است حس پیدا کردن یکی که تا حدی شبیه توست ؛ سنش ، رشته اش ، سال ورودش به دانشگاه ، حال و احوالش و فریاد های خاموش شده قلبش .... می دانم خیلی درگیری اما ای کاش بیشتر و زودتر بنویسی از خودت ، از دانشکده ،از مریض هایت وقتی برایشان اندو میکنی یا ترمیم یا دندان می کشی ... یا وقتی قرار است امتحان مسخره ادمز کلاسپ و لیبیال بو بدهی یا وقتی که از دانشکده می آیی و شب از شدت خستگی و ذق ذق پاها خوابت نمیبرد ....