فریادک

فریادکککک.....دلم برایت تنگ شده یا نشده نمی دانم... آنقدر درگیر کار و بزرگ شدن هستم که فراموش کرده ام تایم دل تنگی ها رو....

فریادکککک حس خیلی خوبی است که یکی از هم دانشکده ای هایت تو را آنقدر قبول داشته باشد ک هورتی بخواهد زنش شوم... با وجود دل زدگی هایم و تردیدم هایم و دلگیری هایم هنوز با این چیزهای کوچک خوشحال میشوم.... 

فریادککککککک فریادکککک امروز صبح بیست و پنج تااااااا دندان کشیدم... دندان های سخت سخت دست فرسا!دست راستی درد می کند...فریادکککک دیروز خیلی اتفاق خوبی افتاد... انسی کتاب چهار اثر اشکال شیل را یهویی خرید و یهویی ب من کادویش داد....خیلی خیلی خوب بود!روح اسکاول شیل را می ستایم برای این کار خوب و هدیه خوبش....ان شالله یک روز بچه های اسکاول شیل از خواندن و هدیه گرفتن کتاب های من اینطوری سرذوق بیایندد.....

فریادکککک یک اتفاق بد تکراری دیگر هم افتاد... پریشب سپیده ساعت یازده شب ب من زنگ زد گفت الان پیششی؟ 

حس می کنم پیششی؟

فریادددد اصلا هم خنده دار نیست...اصلا هم دیوانه نیست آن دختر... اصلا هم هرزه نیست...ندای شهریور ماهی آیت که همین سپیده خانم پشت تلفن ب من می گفت دست از سر شوهررررم بردار... "ر" اش را عمدا طولانی می گفت تا من دلم بسوزد... دلم تنگ شود.... دلم حسادت کند.... و با بدترین نحو ممکن گوشی را روی من قطع کرد...

اما من! پریشب با همه ی توهین ها و تهمت ها و مسخره بازی هایش یک ساعتی پاس درد دل هایش نشستم...بیخود است دیگر... کار بیخودی است از "او"  یی حرف بزنی ک مال تو نیست.... آدمی که غایب شد دیگر مال تو نیست.... می شود او! 

فریادک مطمینم مطمینم جز خاص ترین دختر های دنیا هستم! باور کن! 

/ 0 نظر / 5 بازدید