چایی ذغالی دو نفره

فریادک.... فریادک....فریادک نامرد! جذاب دوست داشتنی احمق من؟؟! 

پاییزان خیلی خوب است.... اولین حای طاق بستان آیت ک هفته ای یک بار می روم و چایی ذغالی هایش را می خورم... ۰ایی ذغالی اش بزرگ است... دو نفره است...تنهایی نمیشود خورد... امروز تنها تنها بودم! نه انسی بود نه فاطمه نه اقایی که حثلا عشق من باشد.... هی! فریادک....کلی بغض دارم! دلم گرفته بود... گواور مسخره ترین و گنگ ترین نقطه زندگیم بود! دلم برای کبری خیلی تنگ میشه.... فریاد کبری خیلی می گه برگرد اما مگه میشه آدم بره تو وسط خاطراتش و جایی که قالب تهی کرده... نمیشه... نمیشه اونجا رفت و گربه نکرد بغض نکرد... نمیشه.... نرفته مثل یک تراژدی هر روز توی ذهنم ورق میخوره... 

/ 0 نظر / 36 بازدید