آدم های یواشکی

سرم که به فیس بوک گرم شد اینجا را کمتر مینویسم!این روزها زندگی ام پر شده از آدم های یواشکی!آدم های یواشکی که یواشکی تصمیم می گیرند یواشکی عمل می کنند و حتی یواشکی راه می روند از جلوی چشم هایم!شاید می ترسند!می ترسند یکی دزدکی برود توی زندگی شان!خرابش کند!شک کردم به سادگی خودم!به سادگی دوست هایم!دوست داشتم زلال نبودن را تجربه کنم!!گل آلود گل آلود شوم و از گل آلود بودن خودم ماهی بگیرم!حس خوبی نیست اما!همان یک روزی که با خودم و یواشکی ها قهر کردم..آدم ها مثل هم نیستند!بعضی ها یواشکی اند!بعضی ها مثل رودخانه اند!زلال زلال!چقدر این آدم های  زلال قیمتی اند برای من!مثل آب آرام بخشند!مثل آدم های واحد چهار!مثل پروین!مثل فرشته خانم کلاس ما اکرم...

شاید آدم باید یواشکی باشد تا به چیزهایی که به خودش متعلق نیست تعلق بگیرد!اما...

من آدم های یواشکی را دوست ندارم!دوست داشتنشان کار من نیست!!دلم می تپد برای آدم های زلالی که دنیا را فقط خودشان و خواسته هاشان نمی بینند!

/ 1 نظر / 26 بازدید
حامد

بوي خوش تو هر که ز باد صبا شنيد اي شاه حسن چشم به حال گدا فکن خوش مي کنم به باده مشکين مشام جان سر خدا که عارف سالک به کس نگفت يا رب کجاست محرم رازي که يک زمان اينش سزا نبود دل حق گزار من محروم اگر شدم ز سر کوي او چه شد ساقي بيا که عشق ندا مي کند بلند ما باده زير خرقه نه امروز مي خوريم ما مي به بانگ چنگ نه امروز مي کشيم پند حکيم محض صواب است و عين خير از يار آشنا سخن آشنا شنيد کاين گوش بس حکايت شاه و گدا شنيد کز دلق پوش صومعه بوي ريا شنيد در حيرتم که باده فروش از کجا شنيد دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنيد کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد از گلشن زمانه که بوي وفا شنيد کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنيد صد بار پير ميکده اين ماجرا شنيد بس دور شد که گنبد چرخ اين صدا شنيد فرخنده آن کسي که به سمع رضا شنيد حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس دربند آن مباش که نشنيد يا شنيد