بعید می دانم از تو اقای خدا

من ندا ....دختر بنده ی خل شما....همان دختر جذاب بازیگوش ک هوشش هم خوب کار می کند....من ندا....ندایی ک سال نود و پنج خیلی سخت برایش گذشت....من ندا.....دختر بنده ی کوچک نازک نارنجی شما....من ندا...دختر بنده  ی شما....

وقتی می بینم یک ادمی ب چیزی نیاز دارد هنوز نگفته دوست دارم نیازش را برطرف کنم....حالا اگر بگوید نیاز دارد هم باز سعی می کنم نیازش را براورده کنم....حالا اگر بی نیاز باشد و از روی طمع باز هم ابراز نیاز کند باز هم با اکراه دوست دارم نیازش را براورده کنم...منی که نه به مهربانی شما هستم...نه به داریی شما....نه به بخشنده بودن شما.....

بعیدددد می دانم ....بعیدددد می دانم چیزی را امیدوارانه از شما بخواهم و پس م بزنید ....بعید می دانم .....شما مهربانتر...بخشنده تر و دارا تر از این حرف هاییت....

/ 1 نظر / 16 بازدید
mab

وقتی آدم یه دوستی مثل خدا داره! دیگه چیزی کم نداره، رفیق به این خوبی یعنی همه چی!